تبليغاتX
گجسته
گجسته
20

آخ که می‌میرم واسه لحن صداش، واسه اون حرکت دست و سر و بدن‌اش که شعر و ترانه رو مثل بازیگری که نمایشنامه رو به تصویر می‌کشه، اجرا می‌کنه.
اگه از کارهای ایرج جنتی عطایی لذت می‌برید، این فایل (youtube)  رو از دست ندید. شعرخوانی ایرج جنتی عطایی، در شبی با او...


خود گریزی کردم از تقویم تا تقویم
رو به شب برگشتم و بیراهه‌گی کردم
راهمو کج کردم از گلبرگ و تابستون
تو بهاری یخ زده پروانه‌گی کردم
ای آینده‌ی عشق و رویا و تلاش
تو مثل من نشو، تو مثل من نباش
چقدر از جشن، از خلوت،،، شب‌ام بد شد
چقدر از خاطره، از خواب ترسیدم...




نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 توسط میم - ر


19

حسین پناهی : گاه حجم یک کلاغ، کنتراست یک تابلو را حفظ می کند !
با دیدن چندباره ی این تابلو از کته کلویتز باز به این نتیجه رسیدم که گاهی هم ممکنه حجم سپید مادر و کودکی کنتراست یک تابلو را حفظ کند.

کته کلویتز
نیاز




نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 توسط میم - ر



نمی‌دونم چطور شد باز هوس گوش کردن به نوارقصه‌های دوران کودکی‌ام به سرم زد. اینبار هم مثل دفعات گذشته رفتم سراغ کاست "همکاری موش و زاغ و کبوتران / طوطی و بازرگان".
چند سال پیش وقتی برای اولین بار هوس برگشتن به کاست‌های دوران کودکی به سرم زد وقتی اسم بابک بیات رو کاور این کاست دیدم ناخواسته دهانم از تعجب باز موند.

با خودم گفتم بیخود نیست که الان هم از موسیقی بابک بیات خوشم میاد. چرا که از بچه‌گی با ملودی‌های اون بزرگ شدم. ملودی اون حتا توی نوارقصه‌هایی که گوش می‌دادم هم وجود داشت. واقعا روحش شاد.
این چند تا تراک از طرف (ب) همون کاست یعنی داستان "طوطی و بازرگان" برداشته شده. موسیقی متن این کار همونطور که در کاور کاست اومده از بابک بیات هست و این چند تراک آوازهایی هست که در این کاست از جانب طوطی خوانده شده. دانلود کنید، لذت ببرید.
Track 01
Track 02
Track 03
Track 04
Track 05
Track 06
Track 07




نوشته شده در تاريخ شنبه دهم شهریور 1386 توسط میم - ر


17

رامبرانت عقیده داشت که "هنرمند هر زمان احساس کند (در ساخت یک اثر) به هدف هنری خویش رسیده است، می تواند کار خود را تمام شده اعلام کند".
این تصویر حجمی است که آگوست رودن به نام "دست خدا" ساخت و با استناد به همین جمله رامبرانت کار خودش را همینطور به ظاهر نصفه و نیمه کاره رها کرد.
نکته جالب بنظرم اینجاست که "از آنجا که هیچکس نمی‌توانست رهیافت رودن را برآمده از ناآگاهی و بي مهارتي عنوان كند، نفوذ وی در هموار کردن راه پذیرش امپرسیونیسم، فراسوی جمع کوچک هواداران فرانسوی آن، تاثیر بسزایی داشت".

یعنی اینکه اگه رودن در کارنامه‌ی خودش مثل این‌ چندتا مجسمه و پیکره که این زیر تصاویرش رو گذاشتم نداشت، هیچ کس فکر نمی‌کرد که "دست خدا" یک کار تمام شده باشه...

منبع : تاریخ هنر گامبریج ص ۵۱۸


چند تا از کارهای رودن :
 




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هشتم شهریور 1386 توسط میم - ر


16

بین هنرمندان همیشه جنگ بوده و فکر می‌کنم تا دنیا دنیاست این روند و جنگ‌ورزی ادامه داشته باشه. حالا بین این همه جنگ و ستیز دعوای گروه (واروژان-اسفندیار منفرد زاده-شهیار قنبری-گوگوش) و گروه (بابک بیات- ایرج جنتی عطایی – ابی) از همه جالبتره.

خاکستری (بیات، جنتی عطایی، ابی) »»» ؟؟؟ ««« حرف (منفرد زاده، قنبری، گوگوش)

برای شروع بهتره نگاهی به این یادداشت از شهیار قنبری به ایرج جنتی عطایی بیندازید.

تو اين يادداشت قنبری سعی داره جنتی عطایی رو یک آدم محافظه‌کار، ترسو و حسود نشون بده. کما اینکه با نوشتن این یادداشت هر آدم بی طرفی می فهمه که چرا این یادداشت توسط قنبری نوشته شده. چیزی که در تمام این یادداشت موج می‌زنه حسادت قنبری به جنتی عطایی است. نوع برخوردهای این دو نفر در برابر مردم، دیگر هنرمندان و حتا در برابر هم نشون می‌ده که شخصیت این دو نفر چطور هست و هر کدومشون نسبت به اونیکی از چه حسی لبریزه.

بی حرمتی گروه قنبری تا اینجا کشیده شده که حتا پس از فوت غم انگیز بابک بیات هم نسبت به خدشه‌دار کردن چهره هنری او از عملی کوتاهی نکردند و بابک بیات رو که حاضر نشد از ایران خارج بشه به وطن فروشی و همکاری با افراد جمهوری اسلامی متهم کردند.

من همیشه از ایرج جنتی عطایی به عنوان یک شاعر پاک با احساسات شاعرانه و لبریز از احساس یاد می‌کردم و هنوزم که هنوزه نظرم نسبت به ایشون همینطوره.

اما نسبت به شهیار قنبری هیچ وقت احساس مساعدی نداشتم و با خوندن این یادداشت‌ها در سایت حرف نظرم بدتر و قوی تر از قبل شده. امیدوارم شهیار قنبری دست از این حسادت ننگین خودش برداره و بازار هنر رو با این حرف‌های کودکانه و از حسادت لبریز به گند نکشه.

برای شهیار قنبری و گروه عشاق‌اش متاسفم !




نوشته شده در تاريخ سه شنبه ششم شهریور 1386 توسط میم - ر


15

فعلا درگیر یه پروژه‌ی واقعا بزرگ هستم. می‌خوام تمام ترانه های مرتبط با یک هنرمند رو یکجا داشته باشم. اول از همه هم از بابک بیات شروع کردم. یکسری از ترانه‌ها که مشخص هستند و معروف فقط بعضی از ترانه ها هستند که معروف نیستند و اگر هم باشند بسیار بسیار کمیاب هستند. اول از همه یک لیست تهیه میکنم از این ترانه ها. چند تا لیست تو اینترنت سرچ کردم ولی بعضی جاها با هم فرق دارند.

فایده اولین و اصلی این پروژه اینه که خودم از شنیدن این مجموعه ها بشدت لذت می برم.

فعلا این دوتا ترانه رو داشته باشید تا بعد

فردا که نیستی - خواننده : علی سهراب - آهنگساز : بابک بیات

دیدار  - خواننده : علی سهراب - آهنگساز : بابک بیات




نوشته شده در تاريخ دوشنبه پنجم شهریور 1386 توسط میم - ر


درباره وبلاگ
آرشيو مطالب
آخرين مطالب
موضوعات
پيوند ها