لحظهي ديدار نزديك است
باز من ديوانهام مستم
باز مي لرزد دلم دستم
آبرويم را مريزي دل آبرويم را مريزي دل
لحظهي ديدار نزديك است
لحظهي ديدار نزديك است
سه روز رفتهاي سي روز حالا
زمستون رفتهاي نوروز حالا
خودت گفتي سر هفته ميايي
شماره كن ببين چن روز حالا
اي يار نازي اي يار نازي
منو ول كردي و رفتي به بازي
تو كه عشقت به جونم لونه كرده
منو عاشق و ديونه كرده
بيا حالا بهاره گل مي باره
بهارم رو تو پر گل كن دوباره
يار عزيزٌم بيا در رخت خوابت گل بريزٌم
بيا در رخت خوابت گل بريزٌم
دلٌم از دوريت شد پاره پاره
كه درد عاشقي چاره نداره
اگه يك شو به خواب مو بيايه
خدا اميد به مو ميده دوباره
اي يار نازي اي يار نازي
منو ول كردي و رفتي به بازي
منو ول كردي و رفتي به بازي
پ ن : کسی هست هنوز، که بداند این سطرها یعنی چه !!!
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 توسط میم - ر
۱- به اندازهی
- ۵ داستان کوتاه
- ۱۰ الی ۱۵ "تا" (بجای عدد) شعر پست مدرن
- ۳-۴ تا غزل یا قصیده (منظور قالب کلاسیک)
- ۷-۸-۱۰ تا ترانهی جدید
- و یک رمان با حداقل ده فصل مجزا
توی ذهنم مطلب وجود داره ! اما چند وقتیه که دستم به کیبورد یا قلم و سررسید نمیره.
۲- چندسالی هست که بهمن ماه به ماه منتخب من در بین ماههای سال تبدیل شده. دلیل امسال چند روز بعد مشخص میشه.
۳- اینکه روسپی در اثر تلفظ روسپید (روسفید) بوجود اومده، منو به وجد میاره.
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 توسط میم - ر
