لحظهي ديدار نزديك است
باز من ديوانهام مستم
باز مي لرزد دلم دستم
آبرويم را مريزي دل آبرويم را مريزي دل
لحظهي ديدار نزديك است
لحظهي ديدار نزديك است
سه روز رفتهاي سي روز حالا
زمستون رفتهاي نوروز حالا
خودت گفتي سر هفته ميايي
شماره كن ببين چن روز حالا
اي يار نازي اي يار نازي
منو ول كردي و رفتي به بازي
تو كه عشقت به جونم لونه كرده
منو عاشق و ديونه كرده
بيا حالا بهاره گل مي باره
بهارم رو تو پر گل كن دوباره
يار عزيزٌم بيا در رخت خوابت گل بريزٌم
بيا در رخت خوابت گل بريزٌم
دلٌم از دوريت شد پاره پاره
كه درد عاشقي چاره نداره
اگه يك شو به خواب مو بيايه
خدا اميد به مو ميده دوباره
اي يار نازي اي يار نازي
منو ول كردي و رفتي به بازي
منو ول كردي و رفتي به بازي
پ ن : کسی هست هنوز، که بداند این سطرها یعنی چه !!!
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 توسط میم - ر
